به ننه میگه خبری از ناصر نمیگیری؟
ننه گفت ناصر اربابه.ارباب خبر از رعیت نمیگیره
خاله گفت:ارباب فقط امیرالمومنینه عمه جان
برچسب: ارباب,
نویسنده: یلدا اسدی
خاله با چشمهای گریان میگفت کاری از دستم برنمیاد تو این شرایط جز شکرگزاری
برچسب: شکرگزاری,
نویسنده: یلدا اسدی
میگه برادرشوهر ندارم
دوتاخواهرشوهر دارم.به شوهرم میگم برادر که نداشتی.کاش این دوتاخواهرم نداشتی
بعد رومیکنه به من
میگه خواهرشوهر انگشتتو عسلی کنی بذاری تو دهنش بازم گاز میگیره
برچسب: خواهرشوشو,
نویسنده: یلدا اسدی
تکیه کلامش ببخشید ه
یه بار دوتا پسرنوجوان از گله پاشده بودن اومده بودن درمانگاه با دل درد
وقتی رفتن خانم جهانفرد اومد تو گفت خانم دکتر ببخشید بود میدادن
برچسب: میخوای؟,
نویسنده: یلدا اسدی